پروفسور لطفي زاده

رپروفسور لطفي زاده

همه لوازم پيرامون ما كه آسايش را برايمان معنا مي كند و تكنيك “اتومات” و هوش مصنوعي” را دربطن خود دارد از ابداع پروفسور لطفي زاده نشان دارد. پروفسور “لطفي زاده” كه در جهان علم به پروفسور “زاده” مشهور است، مخترع منطق علمي نوين “فازي” است، كه جهان صنعت را دگرگون كرد.امروزه هيچ دستگاه الكترونيكي، از جمله وسايل خانگي بدون اين منطق در ساختار خود ساخته نمي شوند. با منطق فازي پروفسور لطفي زاده، ابزار هوشمند مي شوند و توانايي محاسبه در آنان نهادينه مي شود.
از شوروي به تهران، از تهران به آمريكا

او در سال 1921 در شهر باكو در جمهوري آذربايجان به دنيا آمد. پدرش يك ژورناليست ايراني بود كه در آن زمان به دلايل شغلي در باكو بسر مي برد و مادرش يك پزشك روس بود.ي ده ساله بود كه در اثر قحطي و گرسنگي سراسري پديد آمده در سال 1931، به اتفاق خانواده به وطن پدري اش ايران بازگشت. لطفي زاده در دبيرستان البرز تهران، تحصيلات متوسطه را به پايان رساند و در امتحانات كنكور سراسري، مقام دوم را كسب نمود. در سال 1942 رشته الكترونيك دانشگاه تهران را با موفقيت به پايان رساند و در طي جنگ دوم جهاني براي ادامه تحصيلات به آمريكا رفت.او در سال 1946 موفق به اخذ مدرك ليسانس از دانشگاه ماساچوست شد. در سال 1949 به دريافت مدرك دكترا از دانشگاه كلمبيا نائل شد و در همين دانشگاه با تدريس در زمينه “تئوري سيستم ها” كارش را آغاز كرد. او در سال 1959 به بركلي رفت تا به تدريس الكتروتكنيك بپردازد و در سال 1963 ابتدا در رشته الكتروتكنيك و پس از آن در رشته علوم كامپيوتر كرسي استادي گرفت.
لطفي زاده به طور رسمي از سال 1991 بازنشسته شده است، وي مقيم سانفرانسيسكو است و در آنجا به پروفسور “زاده” مشهور است. لطفي زاده به هنگام فراغت به سرگرمي محبوبش عكاسي مي پردازد. او عاشق عكاسي است و تاكنون شخصيت هاي معروفي همچون روساي جمهور آمريكا، ترومن و نيكسون، رو به دوربين وي لبخند زده اند.
سرگرمي ديگر لطفي زاده “hi fi” است. او در اتاق نشيمن خود بيست و هشت بلندگوي حساس تعبيه نموده تا به موسيقي كلاسيك با كيفيت بالا گوش كند.
پروفسور لطفي زاده داراي بيست و سه دكتراي افتخاري از دانشگاه هاي معتبر دنياست، بيش از دويست مقاله علمي را به تنهايي در كارنامه علمي خود دارد و در هيئت تحريريه پنجاه مجله علمي دنيا مقام “مشاور” را داراست.
تئوري منطق فازي در يك نگاه
بر خلاف آموزش سنتي در رياضي، او منطق انساني و زبان طبيعت را وارد رياضي كرد. شايد بتوان با دو رنگ سياه و سفيد مثال بهتري ارائه داد. اگر در رياضي، دو رنگ سياه و سفيد را صفر و يك تصور كنيم، منطق رياضي، طيفي به جز اين دو رنگ سفيد و سياه نمي بيند و نمي شناسد. ولي در مجموعه هاي نامعين منطق فازي، بين سياه و سفيد مجموعه اي از طيف هاي خاكستري هم لحاظ مي شود و به اين طريق فصل مشترك ساده اي بين انسان و كامپيوتر بوجود مي آيد.
اين منطق حدود چهل سال پيش در آمريكا توسط لطفي زاده پايه ريزي شد. و براي اولين بار در سال 1974 در اروپا براي تنظيم دستگاه توليد بخار، در يك نيروگاه كاربرد عملي پيدا كرد. با پيشرفت چشمگير ژاپن در عرصه وسايل الكترونيكي، در سال 1990 كلمه “فازي” در آن كشور به عنوان “كلمه سالشناخته شد.
سخنراني لطفي زاده در دانشگاه صنعتي برلين
دعوت نامه رئيس دانشگاه صنعتي دانشگاه برلين به اشكال مختلف در ميان دانشجويان و مطبوعات و وسايل ارتباط جمعي به چشم مي خورد. كاغذهاي زرد رنگ در قطع كوچك در ميان دانشجويان دست به دست مي گشت و وعده ديدار با دانشمند بزرگي را مي داد.
در قسمتي از دعوت نامه نوشته شده : “باني تئوري منطق فازي به برلين مي آيد: پروفسور لطفي زاده درباره تئوري جهاني خود كه در سال 1965 تدوين شده و كاربرد جهاني آن در اتومبيل، موبايل، لباس شويي و غيره، و در خطوط متعدد توليد، و روش هاي متديك ديگري كه امروزه در امور اعتباري و نرم افزارهايي كه به اين سياق كار مي كنند سخنراني خواهد كرد.”
پيش از برپايي سخنراني، راديوها و روزنامه هاي مختلف و از جمله انجمن مهندسين آلمان سئوالات خود را با لطفي زاده مطرح كردند. خبرنگاري كه ميكروفن حساسي در دست داشت، از كاربرد منطق فازي در تكنيك امروزي پرسيد؛ پروفسور لطفي زاده به ميكروفن خبرنگار اشاره كرد و گفت: “اتفاقأ اين حساسيتي كه در ميكروفن شما بكار گرفته شده تا صداي موضعي را تشخيص دهد و صداي محيط پيرامون را منعكس نكند، نظام منطق فازي را در خود مستتر دارد.”
رئيس دانشگاه در اتاق ويژه مهمانان، ضمن خوشامد به لطفي زاده گفت: “من رياضي دان هستم، و از زماني كه با رياضيات مأنوسم با اسم و رسم شما هم آشنايي دارم،
انتقاد لطفي زاده از رفتار اروپا با دانشمندان مهاجر
در فرصتي كوتاهي كه دست داد، با پروفسور لطفي زاده گفتگويي داشتم. او گفت: “خوشحالم بعد از بيست و دو سال بار ديگر به برلين آمدم. اول از همه ديدار ايرانيان برلين برايم جالب بود. از برلين خوشم آمده؛ از خيابان هاي پهن آن خوشم آمده، و از اين كه در اين شهر آسمان خراش وجود ندارد بسيار لذت بردممن فوق العاده خوشحالم كه در اين جا هستم و با اين استقبال گرم مواجه شدم. تنها پشيماني ام اين است كه نمي توانم آن طور كه بايد و شايد فارسي صحبت بكنم. و مجبورم به انگليسي با شما حرف بزنم، به همين جهت بايد از شما عميقأ عذرخواهي كنم كه فارسي من خيلي خوب نيست، فهميدن فارسي براي من مشكل نيست، ولي صحبت كردن برايم كمي سخت است.”
لطفي زاده در اشاره به تفاوت پذيرش ايرانيان مهاجر در اروپا و آمريكا مي گويد: “مي خواهم مقايسه اي كنم بين جامعه ايراني ها در آمريكا، كانادا، و برلين. دلم مي خواهد در رابطه با كانادا صحبت كنم كه چندي پيش از طرف جامعه مهندسين كانادا به آنجا دعوت شده بودم. يك فرق اساسي وجود دارد كه ايراني هايي كه مقيم كانادا هستند براي دولت كار مي كنند. ولي آنچه در برلين متوجه شدم، اين است كه ايراني ها يا در صنايع، و يا در دانشگاه ها كار مي كنند و نديدم كه يك ايراني در استخدام دولت آلمان باشد. به گمان من اين موضوع مربوط مي شود به اينكه آلمان يك جامعه سنتي است و يك فرق اساسي بين خارجي ها و آلماني ها وجود داشته و دارد. من اگر آن موقع، به جاي آمريكا به آلمان مي آمدم، بعيد مي ديدم كه در آلمان استاد دانشگاه مي شدم. و اين مسئله فقط مربوط به آلمان نيست، مربوط به تمام كشورهاي اروپايي است و اين تفاوت بين خارجيان وجود دارد.”
لطفي زاده مي گويد: ” شصت سال پيش، زماني كه به آمريكا رفتم، اوضاع خيلي بدتر از اين بود، و حتا اگر فردي نام خارجي مي داشت مي توانست سرآغاز مشكلات براي او باشد و با اين اسم شما نمي توانستيد شغلي بگيريد. به خاطر دارم زماني كه در ايران بودم و به دبيرستان البرز مي رفتم، به يك آمريكايي گفتم كه مي خواهم براي ادامه تحصيلات به آمريكا بروم؛ و در جواب به من گفت كه تو ديوانه اي! و من نفهميدم كه چرا به من گفت ديوانه. وقتي رسيدم به آمريكا متوجه شدم كه او حق دارد، چرا كه ما نمي توانيم شغلي داشته باشيم؛ كاملأ غير ممكن بود. تقريبأ آن زمان مثل الان آلمان بود.” به فارسي مي افزايد: نه نه، خيلي هم بدتر.
ارتقاي اجتماعي دانشوران مهاجر در آمريكا و كانادا
به نظر او اوضاع در كانادا و آمريكا امروزه عوض شده است ولي مهاجران همچنان با محدويت در ارتقاي اجتماعي روبرويند: “امروز به هر كجا كه مي روي مي تواني حضور خارجيان را ببيني…در آمريكا اوضاع به گونه اي ست كه شما مي توانيد مدارج ترقي را طي كنيد، ولي در مرحله اي خارجي بودن باعث توقف مي شود. شايد بتوانيد رئيس دانشكده بشويد، ولي رئيس دانشگاه شدن تقريبأ غير ممكن است. افراد زيادي هم در استخدام دولت آمريكا نيستند ولي در كانادا وضع به شكل ديگري ست. به اين ترتيب من احساس مي كنم كه زندگي در آلمان خيلي مشكل تر است.
اروپا در سير نزولي است
او در ادامه از نگراني خود در باره آينده علمي اروپا مي گويد: “بايد فكر كرد كه اوضاع و احوال به چه جهت به اين جا كشيده است؟ ولي به تحقيق مي توانم بگويم كه اروپا در سير نزولي است . اگر آمريكا هم در سير صعودي مي بود، پيدا كردن شغل آسان تر مي بود. ولي الان آمريكا هم در سير نزولي است. علت اين است كه با كشورهاي آسيايي در رقابت هستند و آسيايي ها در سير ترقي هستند. مثلأ در آلمان توليدات رو به پايين حركت مي كند، و در بعضي كشورها سير نزولي شديدتر است مثل انگلستان.
پروفسور لطفي زاده در ادامه مي گويد: “از آنجا كه من به كشورهاي مختلف سفر مي كنم به تحقيق مي توانم بگويم كه اين معضل دست به گريبان همه كشورهاي اروپايي است. مثلأ در تركيه گاز و نفت وجود ندارد ولي در عوض توريست دارند. درآناتولي فقط پانصد هزار نفر در قسمت توريسم كار مي كنند. ولي از توريسم كه يك كشور نمي تواند ثروتمند شده و رشد كند.
شكل گيري استعمار جديد در صنعت
لطفي زاده عقايد اجتماعي خاصي دارد كه از حساسيت او به وضع كشورهاي كمتر توسعه يافته حكايت دارد. او مي گويد: “من به هر كشوري كه سفر مي كنم از استادان دانشگاه سئوال مي كنم كه آيا شما مي توانيد با پولي كه مي گيريد زندگي كنيد؟ در آلمان پاسخ مثبت است، ولي در ايران و ديگر كشورها از جمله بلغارستان، روماني، تركيه، لهستان، پاسخ منفي است. و اين براي پيشرفت علم و دانش مناسب نيست و بايد كاري انجام داد.”
به طور كلي آنچه در مورد كشورهاي جهان مي توان گفت اين است كه يك “نئو كلونياليسم” در حال شكل گيري است. در نتيجه يك كشوري مثل لهستان كه 84 درصد از صنعت خود را فروخته است؛ و حتي كار به خريد زمين هاي اين كشورها هم رسيده است، نتيجه اين كه افراد اين كشورها در آينده فقط براي آلمان و آمريكا كار خواهند كرد، نه براي خود.”
يادم مي آيد كه شاه به ايرانيان گفته بود كه حتي حاضر نيستم يك دلار قرض بگيرم و بايد كشورمان را خودمان بسازيم، ولي امروزه كشور ايران زير بار قرض و بدهكاري است. و به نظر من جهان از يك دوران خيلي سختي در حال گذر است و همه ما با اين مشكلات مواجه هستيم. و چه بسا مشكلات بزرگتري در روسيه وجود دارد.”
امتياز چند فرهنگي بودن
لطفي زاده كه در فرهنگ هاي مختلف تركي و روسي و ايراني و آمريكايي باليده است اين را امتياز خود مي داند و مي گويد شما از اين طريق به طبيعت بشر بيشتر پي مي بريد: “براي مثال من پنج سال رئيس دانشكده بودم، و در بحث و نظر خواهي، نظرات آناني كه تك فرهنگي بودند، نسبي بود، ولي من هر نظري كه مي دادم به مرور زمان، درستي نظر من ثابت مي شد، براي اين كه من فرهنگ هاي مختلف را مي فهمم و درك مي كنم، در جايي كه مثلأ آمريكايي ها به علت تك فرهنگي بودن اين ويژگي را نمي توانند درك كنند.

ژول هاري پوانكاره (1912-1854)

در سخنرانيهايش كه توسط دانشجويان او ويرايش شد و به چاپ رسيد با ابتكار و تسلط فني فراوان، درواقع تمامي زمينه هاي معروف رياضيات محض و كار بسته، و بسياري از زمينه هايي را كه قبل از كشف توسط وي ناشناخته بودند، مورد بحث قرار داد. روي هم رفته بيش از ۳۰ كتاب فني درباره فيزيك رياضي و مكانيك سماوي، شش كتاب در سطح عامه فهم، و تقريبًا ۵۰۰ مقاله پژوهشي در رياضيات نوشت. وي متفكرين سريع الانتقال، قوي، و خستگي ناپذير بود كه به جزئيات نمي پرداخت و به قول يكي از معاصرانش «يك فاتح بود، نه يك استعمارگر». از موهبت حافظه عجيبي نيز برخوردار بود، و برحسب عادت، در حين قدم زدن در اطاق مطالعه خود در مغزش ب رياضيات مي پرداخت و فقط پس از آنكه آن را در ذهنش تكميل مي كرد، بر روي كاغذ مي آورد. بيش از ۳۲ سال نداشت كه به عضويت فرهنگستان علوم برگزيده شد.

عضوي از فرهنگستان كه او را براي عضويت پيشنهاد كرد گفت كه «كارش مافوق تمجيد عادي است، و لاجرم آنچه را كه ياكوبي درباره آبل نوشت به يادمان مي آورد: او مسايلي حل كرده كه قبل از خودش به تصور درنيامده بودند.»

نخستين دستاورد بزرگ رياضي پوانكاره در آناليز بود. او ابداع نظريه توابع خود ريخت، مفهوم دوره اي بودن يك تابع را تعميم داد. توابع مثلثاتي و نمايي مقدماتي، دوره اي يگانه و توابع بيضوي دوره اي دوگانه هستند. توابع خد ريخت پوانكاره تعميم گسترده اي از اين توابع را تشكيل مي دهند، زيرا اين توابع تحت يك گروه شماراي نامتنهاهي از تبديلات كسري خطي، پايا هستند و نظريه غني توابع بيضوي را به عنوان جزء دربرمي

گيرند. او از آنها براي حل معادلات ديفرانسيل خطي با ضرايب جبري استفاده كرد و همچنين نشان داد كه چگونه مي توان ار اين توابع در يكنواخت كردن منحنيهاي جبري، يعني، بيان مختصات هر نقطه واقع بر چنين منحني برحسب توابع تك مقداري y(t)، x(t)c از يك پارامتر واحد t، استفاده كرد. در دهه هاي ۱۸۸۰ و ۱۸۹۰ ميلادي توابع خود ريخت به صورت شاخه گسترده اي از رياضيات درآمد كه (علاوه بر آناليز) به قلمروهاي نظريه گروه ها، نظريه اعداد، هندسه جبري، و هندسه غيراقليدسي راه يافته است.

نكته اساسي ديگري از فكر پوانكاره را مي توان در پژوهشهايش درباره مكانيك سماوي يافت (روشهاي نوين مكانيك سماوي‐ در سه جلد ۱۸۹۲-۱۸۹۹ ). در خلال اين كار نظريه بسطهاي مجانبي خود را ارائه كرد(كه باعث توجه به سريهاي وارگا شد)، پايداري مدارها را مطالعه كرد، و نظريه كيفي معادلات ديفرانسيل غيرخطي را پايه گذاري كرد. بررسيهاي مشهورش در بررسي تكامل اجسام سماوي او را به مطالعه اشكال تعادل جرم سيال درحال دوراني كه ذراتش به وسيله جاذبه ثقلي به هم پيوسته است، هدايت كرد، و شكلهاي گلابي واري را كشف كرد كه بعدًا در كار سر ج.ه. داروين (فرزند چارلز داروين) نقش مهمي ايفا كردند.

پوانكاره، در خلاصه اين كشفيات، مي نويسد: « يك جسم سيال درحال دوران را كه در اثر سرد شدن منقبض مي گردد درنظر مي گيريم، ولي فرض مي كنيم كه اين انقباض آنقدر آهسته صورت مي گيرد كه جسم همگن باقي مي ماند و دوران كليه قسمتهاي جسم يكسان است. شكل جسم كه در ابتدا با تقريب زيادي كروي است به يك بيضوي دوار تبديل مي گردد كه پهن تر و پهن تر مي شود، آنگاه، در لحظه خاصي، به يك بيضوي با سه محور نابرابر تبديل مي شود سپس، جسم از صورت بيضي وار خارج و به گلابي وار تبديل مي شود تا سرانجام جرم جسم، كه در ناحيه كمر، بيشتر و بيشتر باريك مي شود، به دو جسم مجزا و نابرابر تجزيه مي شود». اين ايده ها در عصر خود ما بيشتر مورد توجه قرار گرفته است، زيرا اخيراً متخصصين ژئوفيزيك به كمك اقمار مصنوعي دريافته اند كه زمين خود اندكي گلابي شكل است.

بسياري از مسائلي كه پوانكاره در اين دوره با آنها مواجه گرديد بذرهاي شيوه هاي جديد تفكر بودند، كه در رياضيات قرن بيستم رشد كردند و شكوفا شدند. سريهاي واگرا و معادلات ديفرانسيل غيرخطي را قب ً لا متذكر شده ايم. علاوه بر آنها، كوشش او براي درك ماهيت منحنيها و سطوح در فضاهايي با ابعاد بالاتر منجر به مقاله مشهورش تحت عنوان تحليل موضعي (توپولوژي) ( ۱۸۹۵ ) گرديد، كه همه افراد اهل فن متفقًا آن را آغاز تاريخ نوين در توپولوژي جبري مي دانند. همچنين، در مطالعه خود در زمينه مدارهاي دوره اي، رشته ديناميك توپولوژي (يا كيفي) را بنا نهاد.

در اينجا نوعي مسئله رياضي مطرح مي شود كه نمايانگر آن، قضيه اي است كه پوانكاره در سال ۱۹۱۲ ميلادي مطرح كرد، ولي عمرش كفاف نداد تا آن را ثابت كند: چنانچه تبديلي يك به يك و پيوسته، حلقه محصور بين دو دايره متحدالمركز را چنان در خود تصوير كند كه مساحتها حفظ شود و نقاط دايره دوراني را در جهت حركت عقربه هاي ساعت و نقاط دايره بيروني را در جهت خلاف حركت عقربه هاي ساعت به حركت درآورد، آنگاه، در اين تبديل حداقل دو نقطه بايد ثابت بمانند. اين قضيه كاربردهاي مهمي در مسئله كلاسيك سه جسم (و نيز در حركت يك توپ بيليارد برروي ميز بيليارد محدب) دارد. در سال ۱۹۱۳ اثباتي براي اين قضيه توسط يك رياضيدان جوان آمريكايي به نام بيركهوف يافته شد. كشف قابل ملاحضه ديگر پوانكاره در اين زمينه، كه امروزه به قضيه بازگشت پوانكاره معروف است، به رفتار دراز مدت دستگاههاي ديناميكي پايستار مربوط مي شود. به نظر مي رسيد كه اين نتيجه، بيهودگي كوششهاي اخير در به دست آوردن قانون دوم ترموديناميك از مكانيك كلاسيك را نشان مي دهد، و مباحثه ناشي از آن مأخذ تاريخي نظريه ارگوديك نوين بوده است.

يكي از برجسته ترين خدمات فراوان پوانكاره به فيزيك رياضي، مقاله مشهورش در سال ۱۹۰۶ درباره ديناميك الكترون بود. او سالهاي زيادي راجع به شالوده هاي فيزيك فكر كرده بود، و مستقل از اينشتين بسياري از نتايج مربوط به نظريه نسبيت خاص را به دست آورده بود. فرق اساسي در اين بود كه بررسي اينشتين متكي بر ايده هاي مقدماتي مربوط به علامتهاي نوري بود، حال آنكه بررسي پوانكاره بر پايه نظريه الكترومغناطيس بنا شده بود و بنابراين از نر كاربردي به پديده هاي مربوط به اين نظريه محدود بود. پوانكاره احترام زيادي براي استعداد اينشتين قايل بود، و در سال ۱۹۱۱ انتصاب اينشتسن را به اولين سمت دانشگاهي اش توصيه كرد.

در سال ۱۹۰۲ به عنوان يك سرگرمي جنبي، و ضمن كوششي براي سهيم كردن افراد غير متخصص در اشتياق خود به معنا و اهميت انساني رياضيات و علوم، به نويسندگي و سخنراني براي اقشار وسيعتري از مردم روي آورد. اين كارهاي سبكتر او در چهار كتاب تحت عناوين علم و فريضه ( ۱۹۰۳)، ارزش علم (۱۹۰۴)، علم و روش( ۱۹۰۸) و آخرين انديشه ها(۱۹۱۳) گردآوري شده اند. اين كتابها واضح، لطيف، عميق،و روي همرفته لذت بخش هستند، و نشان مي دهند كه پوانكاره يكي از بهترين نثر نويسان فرانسه است.

در مشهورترين اين مقالات، يعني مقاله مربوط به كشف رياضي، او به خويشتن نگريست و فرايندهاي مغزي خود را تحليل كرد، و با انجام ان كار تصاوير نادري از مغز يك نابغه در هنگام كار را، عرضه كرد. همانطور كه ژوردن در سوگندنامه پوانكاره نوشت، « يكي از دلايل فراوان جاودانگي پوانكاره اين است كه با ما امكان داد تا در عين اينكه او را مي ستاييم، وي را بشناسيم».

گفته مي شود كه در حال حاضر دانش رياضي هر ده سال يا در اين حدود، دو برابر مي شود، هر چند كه عده اي راجع به تداوم اين مقدار انباشتگي ترديد دارند. عمومًا اعتقاد براين است كه اكنون براي هر انساني امكان درك كامل بيش از يك يا دو شاخه از چهار شاخه اصلي رياضيات، يعني آناليز، جبر، هندسه و نظريه اعداد، (بدون احتساب فيزيك رياضي) وجود ندارد. پوانكاره تسلط خلاقي بر تمام رياضيات زمان خود داشت، و احتمالاً پس از او هرگز كسي به اين مقام نخواهد رسيد.

پروفسور هشترودي

پروفسور هشترودي پس از اتمام دوره دبستان در دبستان هاي اقدسيه و سيروس تهران، دوره دبيرستان دارالفنون را در سال ۱۳۰۴ تمام كرد. در سال ۱۳۰۷، در اولين گروه دانشجويان اعزامي به اروپا، براي تحصيل در رشته مهندسي، از طرف وزارت فوائد عامه عازم اروپا شد. در سال ۱۳۰۸، به وطن بازگشت و وارد دارالمعلمين مركزي شد. دارالمعلمين مركزي را بعدها دانشسراي عالي و سپس دانشگاه تربيت معلم ناميدند. در سال ۱۳۱۱، شاگرد اول دانشسرا و جزء دومين دوره فارغ التحصيلان و گروه پنجم اعزامي به فرانسه شد. در سال ۱۳۱۲، دو سال زودتر از موعد مقرر موفق به كسب امتياز اول در امتحانات آناليز عالي در پاريس و اخذ ليسانس دوم در رشته رياضي از دانشگاه سوربن شد. در سال ۱۳۱۵ به همراه دكتر محمد علي مجتهدي دكتراي دولتي يا «راتا» را دريافت كرد.

 رساله دكتراي دكتر هشترودي توسط رياضيدان نامدار «الي كارتان»، راهنمايي و تصويب شد. در سال ۱۳۱۶، تدريس رياضيات هندسه، حساب، آناليز را در دانشكده ادبيات، علوم و دانشسراي عالي آغاز كرد كه آنها سال ها در يك جا جمع بود. در سال ۱۳۲۰، در دانشسراي عالي به پايه استادي رسيد. در سال ۱۳۲۱، كرسي مكانيك تحليلي گروه آموزشي رياضي دانشگاه تهران به وي اعطا شد. در همان سال، به مقام رياست فرهنگ تهران اداره تعليمات متوسطه و نيز دريافت امتياز مجله هفتگي «نامه كانون ايران» از شوراي عالي فرهنگ نايل شد. در سال ۱۳۲۲، در اعتصاب استادان و دانشجويان دانشگاه تهران براي استقلال دانشگاه از وزارت معارف فعالانه شركت كرد. اين اعتصاب سرانجام در سال بعد با كوشش دكتر محمد مصدق منجر به تصويب تبصره اي در مجلس شد. در سال ۱۳۲۳ با «رباب مديري» ازدواج كرد و پدر دو دختر و يك پسر به نام هاي فرانك، رامين و فريبا شد. در سال ۱۳۲۵، يك مجمع فلسفي را هدايت كرد كه اشخاصي چون اميرحسين آريان پور و ابوالحسن فروغي و حسينعلي راشد در آن عضويت داشتند. پس از چندي اين مجمع در منزل استاد تشكيل شد و به مدت پنج سال ادامه يافت. در سال ۱۳۲۶، براي تنظيم رساله دكترا در هندسه ترسيم فضاي چهاربعدي استاد راهنماي «الكساندر سمباد آبيان» شد.

 

 


اين رساله بعد به تائيد الي كارتان نيز رسيد. در سال ۱۳۲۹، در كنگره بين المللي رياضيدانان در دانشگاه هاروارد به عنوان نماينده دانشگاه تهران شركت كرد و گزارش آن را به الي كارتان تقديم كرد. در اين زمان استاد به عضويت موسسه مطالعات پيشرفته دانشگاه پرينستون آمريكا درآمد. اين عضويت به درخواست رياست آن دانشگاه، پروفسور «اوپن هايمر»، انجام شد. استاد در ترم پائيز ۵۲۱۹۵۱ نيز به تدريس در آن دانشگاه مشغول شد. در اين سال ها، با اينشتين نيز به مصاحبت و گفت وگو مي پرداخت. در سال ۱۳۳۰ به ايران مراجعت كرد و به مدت يك سال رياست دانشگاه تبريز را عهده دار بود. در سال ۱۳۳۲، در كنگره بين المللي رياضيدانان در آمستردام به عنوان نماينده دانشگاه تهران شركت كرد. در سال ۱۳۳۵، در كنگره طوسي دانشگاه تهران به ايراد سخنراني پرداخت. در همين سال رياضيدان برجسته «زاريسكي»، مقيم آمريكا، اقامت چند روزه اي در منزل دكتر هشترودي داشت. در سال ۱۳۳۶، در كنگره بين المللي رياضيدانان زبان لاتين در شهر نيس فرانسه شركت كرد و از طرف شوراي استادان دانشكده به رياست دانشكده علوم دانشگاه براي يك دوره ۳ساله انتخاب شد.

 

 


استاد متعاقبا پيشنهاد كار در موسسه تحقيقاتي «كلژ دوفرانس» را رد كرد. در اين سال به تقاضاي بديع الزمان فروزانفر نايب رئيس انجمن ايراني فلسفه و علوم انساني دانشكده معقول و منقول، سخنراني اي در باب «تجسم و تصوير» ايراد كرد. باز در همين سال بود كه استاد كوشش مستمري براي تصويب تبصره الحاقي به قانون استخدام مهندسان را به انجام رساند كه اين قانون گام بزرگي براي اشتغال و تامين آتيه فارغ التحصيلان رشته هاي علوم بود. هشترودي در اين سال هدايت سازمان صنفي دانشجويان را به مدت ۳ سال عهده دار شد و تاسيس كانون فارغ التحصيلان دانشكده علوم را مطرح كرد. در سال ۱۳۳۷ در كنگره بين المللي رياضيدانان در ادينبو شركت كرد و با بزرگاني چون برتراند راسل به مصاحبت و گفت وگو پرداخت. در سال ۱۳۳۸ به پيشنهاد رياست انجمن اتحاديه بين المللي فضا به عضويت در اين انجمن درآمد. در همان سال دوره فوق ليسانس رياضي را در ايران راه اندازي كرد. در سال ۱۳۴۰ با همكاري منوچهر آتشي و احمد شاملو به مدت يك سال رياست هيات تحريريه نشريه فرهنگي، علمي، هنري «كتاب هفته» كيهان را به عهده گرفت.

  در سال ۱۳۴۳ در كنگره بين المللي ژئومتري و ژئودزي در صوفيه شركت كرد. در همين سال هياهويي براي نامزدي وي براي دريافت جايزه نوبل در زمينه مكانيك سماوي به وجود آمد. در سال ۱۳۴۷، طي نامه اي خطاب به مدير مجله يكان، پيشنهاد داد كه انجمن رياضي و انجمن معلمان رياضي، به مفهوم عام تشكيل شود. استاد در سال ۱۳۴۸ بنا به تقاضاي خودش بعد از ۳۱ سال خدمت در كسوت استادي تمام وقت دانشكده علوم، بازنشسته شد. در اين سال همچنين به رياست كانون فضايي ايران و رياست هيات امنا و شوراي نويسندگان مجله «فضا» منصوب شد. در سال هاي ۱۳۴۹ ، ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ در كنفرانس هاي اول، دوم و سوم رياضي كشور شركت كرد. در شهريور ماه سال ۱۳۴۹ موفق به دريافت لوح استاد ممتازي دانشگاه تهران شد. در سال ۱۳۵۱ در كنگره تحقيقات ايراني در دانشگاه تهران به ايراد سخنراني پرداخت. در سال ۱۳۵۲ همسر خويش را براي درمان روانه آلمان كرد. دختر بزرگش نيز در فرانسه به طور نابهنگامي وفات يافت و بدين ترتيب، احوال استاد رو به نزاري گذاشت و بالاخره، در ۱۳ شهريور ماه سال ۱۳۵۵، استاد بر اثر سكته قلبي به سراي باقي شتافت و جنازه وي در ۱۷ شهريور ماه از مسجد دانشگاه تهران تا بهشت زهرا تشييع شد.

X